چت رومclose
متن ترانه های محسن چاووشی
ورود به انجمن
نام کاربری : پسورد : يا عضويت | بازیابی رمز عبور
اطلاعات اضافی پست ها
پيام ما: اولين نيستيم ولی بهترين خواهيم بود.
قابل توجه بازدیدکنندگان محترم

خرید شارژ

تعداد بازديد 160
نويسنده پيام
reza آفلاين

ارسال‌ها : 52
عضويت: 12 /5 /1392
محل زندگی: کرمان- سیرجان
سن: 24
ياهو: hokm_tak_delY!
تشکرها : 18
تشکر شده : 7
وب من : http://rezakolbeh.blogfa.com/





غلط کردم غلط/ وحشی بافقی
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلطعمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلطدل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلطاینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلطاز بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنیروزگـاری آنـچـه با مـن کـرد اسـتغنـای تـو
گر بگـویـم گـریـه هـا بـر روزگـارم می کنـیاز بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنیسوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ایناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


کو به کو/ مولانا
دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکنباده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکندوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکنکار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکنای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکنهین کژ و راست می روی، باز چه خورده ای؟ بگو
مست و خراب می روی، خانه به خانه کو به کو

عمر تو رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر حجره به حجره، شو به شو

با که حریف بوده ای؟ بوسه ز که ربوده ای؟
زلف کرا گشوده ای؟ حلقه به حلقه مو به موکار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکنای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


رمیدیم از وحشی بافقی
از سر کـوی تو با دیـــده تر خواهم رفت
چهـره آلـوده به خوناب جگـر خواهـم رفـتما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیمدل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیمرم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



نگار/ باباطاهر
نگار تازه خیز من کجایی آی کجایی
به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایینفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده
دم مردن عزیز من کجایی آی کجاییبمیرم تا تو چشم تر نبینی
شراره آه پرآذر نبینیچنان از آتش عشقت بسوزم
که از من رنگ خاکستر نبینیبه والله که جانانم تویی تو
بسلطان عرب آی جانم تویی توتو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر در سرم نیستنگار تازه خیز من کجایی آی کجایی
به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایینفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده
دم مردن عزیز من کجایی آی کجایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ستمگر/ شهریار
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سر و همسر کردماز تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگرانما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردمدر غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک ریزان هوس دامن مادر کردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



قراضه چین/ مولانا
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی اومعشوق را جویان شود دکان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی اوشاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی اواین عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی اودلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکندشاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی اوجلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می گردانند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


شیر مردا/ مولانا
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ
همه دیوند که ابلیس بود مهترشانهمه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ
هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشانشیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان


جمعه 15 آذر 1392 - 09:16
نقل قول اين ارسال در پاسخ گزارش اين ارسال به يک مدير
ارسال پاسخ
برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست روی تازه سازی پاسخ ها کلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :